تبليغاتX
عرفانی
اسلام
دراويش گنابادی در نامه ای به کميسر عالی حقوق بشر نسبت به دور تازه تحريک های سازمان يافته برای تخريب حسينيه های دراويش در ايران ابراز نگرانی کردند.در نامه دراويش گنابادی به لوئيس آربور، کميسر عالی حقوق بشر، که روز گذشته انتشار يافته به شواهدی اشاره شده است که بر اساس آن نيروهای امنيتی در حال سازمان دادن عوامل خود برای حمله و تخريب حسينيه کرج و اقامتگاه يکی از مشايخ برجسته دراويش نعمت اللهی گنابادی در اين شهر هستند. دراويش در نامه خود از نهادهای بين المللی به ويژه دادگاه جهانی، عفو بين الملل و همچنين وکلای کميته حقوق بشر خواسته اند تا با رسيدگی فوری به وضعيت رو به وخامت دراويش گنابادی، به حقوق اوليه آن ها، چنان که در اعلاميه جهانی حقوق بشر آمده است، توجه کنند
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 1:26  توسط پیام عشقی | 

بسم الله الرحمن الرحیم
ان الی ربک الرجعی (۸) ارایت الذی ینهی (۹) عبدا اذا صلی (۱۰) ارایت ان کان علی الهدی (۱۱) او امر بالتقوی (۱۲) ارایت ان کذب و تولی (۱۳) الم یعلم بان الله یری (۱۴) کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیه (۱۵) ناصیه کاذبه خاطئه (۱۶) فلیدع نادیه (۱۷) سندع الزبانیه (۱۸) . سوره العلق
و به یقین بازگشت ( همه ) به سوی پروردگار تو است (۸) به من خبر ده آیا کسی که نهی می‏ کند (۹) بنده‏ای را به هنگامی که نماز می‏ خواند ( آیا مستحق عذاب الهی نیست ) (۱۰) به من خبر ده اگر این بنده به راه هدایت باشد (۱۱) یا مردم را به تقوا فرمان دهد ( آیا نهی کردن او سزاوار است ) ؟ (۱۲) به من خبر ده اگر ( این طغیانگر ) حق را انکار کند و به آن پشت نماید ( آیا مستحق مجازات الهی نیست ) ؟ (۱۳) آیا او ندانست که خداوند ( همه اعمالش را ) می ‏بیند ؟ (۱۴) چنان نیست که او خیال می ‏کند ، اگر دست از کار خود برندارد ، ناصیه ‏اش ( موی پیش سرش ) را گرفته ( و به سوی عذاب می‏ کشانیم ) (۱۵) همان ناصیه دروغگوی خطاکار را ! (۱۶)سپس هر که را می‏ خواهد صدا بزند ( تا یاریش کند ) (۱۷) ما هم بزودی ماموران دوزخ را صدا می ‏زنیم ( تا او را به دوزخ افکنند (۱۸)

محضر مبارک آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی دامت برکاته
سلام علیکم
از خداوند منان توفیق پاسداران شریعت مطهره و رهروان ولایت ائمه (ع) را ، در رسیدن به وحدت و اتحاد مسلمین خواستاریم .
احتراما همانگونه که مستحضرید در ادامه فاجعه بهمن ۸۴ در شهر قم بار دیگر مجددا در شهرستان بروجرد حسینیه سید الشهداء (ع) توسط عده ای فتوا به دست به آتش کشیده و تخریب گردید و جمعی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی مجروح و مضروب شدند .

حضرت آیت ا...
ما به عنوان جمعی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی که از همشهریان شما بوده و از سوابق دیانت جنابعالی و خاندان شما در این شهر کاملا مطلعیم ؛ استدعا می کنیم به پرسش های مندرج در این نامه پاسخ فرموده تا در قبال ظلم ها و ستم ها و عدم امنیت جانی و مالی و شغلی و محرومیت های فراوانی که در ابعاد مختلف بر ما تحمیل می شود حداقل تکلیف خود را بدانیم .
با عنایت به رای و نظر عده ای از مراجع معظم تقلید و علماء که حتی بعضا ایراداتی بر بعضی از سلاسل صوفیه دارند ، حداقل دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی را مسلمان و شیعه می دانند اما از جهت اعتلای اسلام و وحدت و انسجام مسلمین و رفع شبهه از آنان که نمی دانند با صدای بلند اعلام می کنیم که : دراویش سلسله جلیله نعمت اللهی گنابادی ؛ مسلمان ، شیعه اثنی عشری ، و از منتظران ظهور حضرت حجت امام دوازدهم ( عجل الله فرجه ) بوده و در شریعت مقلد امام راحل (ره) و سایر مراجع جامع الشرایط می باشیم و به دستور بزرگان سلسله موظفیم با طهارت دائم ، مداما به یاد خدا باشیم و علاوه بر عمل به واجبات و مستحبات و ترک محرمات ؛ از مکروهات نیز پرهیز کنیم .
آیا جنابعالی و بعضی از مراجع محترم تقلید که بر علیه تصوف فتوا صادر نموده اید ؛ دراویش نعمت اللهی گنابادی را مسلمان می دانید یا نه ؟ آیا ما را شیعه می دانید یا خیر ؟ نظر خود را صراحتا اعلام بفرمائید .

حضرت آیت ا...
همانطوری که در رساله توضیح المسائل تمامی مراجع محترم تشیع از جمله حضرتعالی ( مساله یک ) مذکور است : « هیچ مسلمانی نمی تواند در اصول دین تقلید نماید بلکه باید آنها را از روی دلیل به فراخور حال خویش بداند » .
بنابراین تحقیق در اصول دین بر مسلمانان فرض و واجب است و امری شخصی و فردی است و تقلید جایز نیست . با در نظر گرفتن ظرفیت ها و استعدادها و شرایط مختلف و حالات روحی و روانی متغیر افراد ، نتایج تحقیقات مسلمین نیز متفاوت و بعضا حتی متضاد خواهد بود و از این رو فرموده اند: که طرق الی الله به عدد انفاس خلایق است . این مغایرت و تضاد در میان امت رحمت است و دال بر اثبات یا رجحان اعتقاد و نگرشی خاص و رد و نفی دیدگاه ها و نگرش های دیگر نیست . در این مورد تنها و تنها خدا قاضی و حکم کننده است و او خود فرموده است که « والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین » ؛ «و کسانی که در راه ما کوشیدند راه های خویش را بر آنان می نماییم و همانا خداوند با نیکوکاران است » ( آیه ۶۹ سوره عنکبوت )
در حدیث آمده است که پیامبر می فرمایند : « اگر آنچه را سلمان می داند ابوذر میدانست کافر می شد » ( بحار الانوار ج ۸ در روایات مختلف ) . ابوذر و سلمان دو صحابه بزرگ پیامبرند در اصول اعتقادی و ایمان تا این حد با یکدیگر متفاوت اند ،آیا این تفاوت و تضاد ، مسلمانی یکی از این دو را زیر سوال می برد ؟ آیا در قرآن تعریف مطلقی از ایمان شده است ؟
النهایه ، در اصول دین و مبانی اعتقادی که زیر بنای رابطه فرد و خالق اوست احدی حق مداخله در آنرا ندارد و اساسا دخالت در این امور در صلاحیت هیچ شخصی نیست . یک مسلمان در هر مقامی که باشد نمی تواند و نباید در اعتقادات برادر مسلمانش تجسس نموده او را تفتیش و باز خواست نماید . « یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا ... » ؛ « ای اهل ایمان از بسیاری پندارها در حق یکدیگر بپرهیزید که برخی ظن و پندارها معصیت است و نیز هرگز از حال درونی همدیگر تجسس مکنید و غیبت یکدیگر را روا مدارید آیا شما دوست می دارید که گوشت برادر مرده خود را بخورید ؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید و از خدا بترسید و توبه کنید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است » ( سوره الحجرات آیه ۱۲ ) . و به دلایل مختلف از جمله موارد فوق اظهار شهادتین بر مسلمانی افراد کفایت می کند .
چرا باید یک درویش شیعه برای اعتقادات و ایمان خود جز به خداوند متعال به شخصی همچون خود حساب و کتاب پس داده و ایمان خود را به اجبار ثابت کند ؟
کفر چو منی ، گزاف و آسان نبود - محکمتر ازایمان من ایمان نبود
در دهر چو من یکی و آن هم کافر - پس در همه دهر یک مسلمان نبود

حضرت آیت ا...
اگر حقیقت شریعت مطهره مجموعه ارکان و اصول و فروعی که از سوی حق بر پیامبر نازل شده ( کتاب ) و سیره و سنن معصومین (ع) که صاحبان ولایت کلیه بوده اند ( سنت ) باشد . ایمان به کتاب و سنت از نظر تمامی مومنین واجد و حاوی تناقض و اختلاف نیست اما درک و معرفت بشری ما از کتاب و سنت و دین و آنچه از آنها می فهمیم حتی در سطح مرجعیت واجد اختلاف و تعارض است . آرای علمای دین و فهم دانشمندان از متون دینی آکنده از اقوال متعارض و متفاوت است خواه در عرصه فقه ، خواه کلام و خواه در تفسیر و اخلاق . در هیچ عصری از اعصار ، فهم از شریعت و دین نه کامل است و نه ثابت و نه پیراسته از خطا و خلل است .
تفاوت ، مغایرت و تضاد در فتاوی مراجع در موضوعی واحد ضمن اثبات این مطلب ، نشانگر آن است که هیچ مرجعی به صورت قاطع و مطلق نمی تواند مدعی شود که آنچه می گوید حکم الله و عین شریعت مطهره و نظر خدا ، پیامبر (ص) و معصومین (ع) است . اگر هر مرجع محترمی بر اساس مطلق نگری و تعصب نسبت به معرفت خود از دین و شرع فتوا صادر نماید و مقلدین آنها مجری فتاوی آنها شوند ، اختلافات موجود میان علما در نگرش و آرا ، آتش جنگ اخباریون و اصولیون را در قالب های دیگر در حوزه های دینی و جامعه شعله ور خواهد نمود و دیگر فرصتی برای فتوا دادن علیه دراویش نمی ماند .
با عنایت به مطالب فوق آنچه در خصوص ایرادات شرعی بر دراویش ابراز می شود تنها اظهار نظر شخصی همان مراجع و کارائی آن مختص مقلدانشان بوده و برای همگان حکم الهی محسوب نمی شود و در نهایت بر فرض محال در صورت صحت برخی از این ایرادات بر دراویش از دیدگاه بعضی از مراجع ، نتیجه گیری کفر ، شرک و الحاد سندیت شرعی نداشته و تنها جنبه سیاسی خواهد داشت و استفاده و کاربرد این اتهامات تنها در رقابت های سیاسی قابل بررسی می باشد .

حضرت آیت ا...
به موجب اصل ۱۲ قانون اساسی ، دراویش سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی که شیعه جعفری اثنی عشری هستند در انجام مراسم مذهبی خود مطابق قانون آزاد خواهند بود .
به موجب اصل ۲۲ قانون اساسی : « حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ، مسکن ، شغل اشخاص از تعرض مصون است » و بر اساس اصل ۲۳ قانون اساسی : « تفتیش عقاید ممنوع است ، هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض قرار داد » .
به موجت اصل ۲۶ قانون اساسی : « احزاب ، جمعیت ها ، انجمن های سیاسی و صنفی یا اقلیت های دینی شناحته شده آزادند و هیچ کس را نمی توان از شرکت در آن منع کرد یا به شرکت در آن مجبور ساخت . »
به موجب اصول ۳۴ و ۳۵ قانون اساسی : « دادگاه ها مکلف اند احقاق حق نمایند و آنچه در قانون اساسی به عنوان حق شناخته شده است مورد حمایت خود قرار دهند »
مطابق اصول ۱۸ و ۱۹ اعلامیه حقوق بشر و ماده ۱۸ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز موید آن است و دولت ایران نیز این معاهدات را پذیرفته و متعهد و مکلف به اجرای مفاد آن می باشد . و براساس ماده ۲ قانون مجازات اسلامی « هر فعل و ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده جرم محسوب می شود » و اصل قانونی بودن جرم و مجازات ، قاعده فقهی قبح عقاب بلا بیان و نظریه مشورتی اداره حقوقی قوه قضائیه به شماره ۶۵۲/۷- ۲۲/۲/ ۱۳۶۶ که بیان می دارد : « نظر به اصل ۱۶۹ قانون اساسی و ماده ۲ قانون مجازات اسلامی که هیچ امری را نمی توان جرم دانست مگر آنکه به موجب قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد ؛ درویش بودن و نوشتن کلمه هو ۱۲۱ در قانون جزای اسلامی جرم شناخته نمی شود . » و بر اساس اصل ۳۶ قانون اساسی که مقرر می دارد « حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد » اگر از سوی یکی از دراویش یا جمعی از آنها خلاف قانون یا جرمی صورت گیرد اثبات جرم و حد مجازات آن به تشخیص محاکم صالحه خواهد بود و اجرای قانون به عهده ضابطین دادگستری می باشد . اگر بعضی از مراجع معظم تقلید ایراد قانونی به دراویش دارند مستقلا و قانونا نمی توانند و نباید اقدام نمایند و پسندیده شان و قداست مراجع نیست که برای دراویش مظلوم بنام فتوا ، دادگاه صحرائی گرفته ، حکم صادر نموده و مستقیما و غیر مستقیم مقلدین خود را برای اجرای فتوا بسیج نمایند . موجودیت حقوقی یک جامعه در گرو موجودیت قانون است و نظم بدون قانون نمی تواند اعمال شود و بدون نظم ، هرج و مرج بر جامعه حاکم خواهد شد . مقابله فتوا با قانون ایجاد هرج و مرج می نماید و موازی سازی فتوا با قوانین حکومتی و موازی سازی مقلدین بعضی از مراجع با مسوولین اجرایی ، در شان و منزلت علما نیست و این اعمال نشانه بارز مخالفت با نظام ، اسلامیت آن و مقبولیت مردمی آن است . گویا فراموش نموده اند که بنیاد قوانین نظام جمهوری بر اساس شریعت اسلام و رای و تایید مردم ایران می باشد.
علاوه بر مطالب و اصول فوق ، اسلام نیزهمگان را به آزادی عقیده و آزادی بیان دعوت می کند و به شنیدن سخن ها و پیروی از بهترین آنها فرا می خواند :
« فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدهم ... » ؛ « آنان که می شنوند سخن ها را پس پیروی می کنند بهترین آنها را ، آنانند که رهبریشان کرده است خدا ، و آناند دارندگان خردها » ( آیه ۱۸ سوره زمر )

حضرت آیت ا...
- آیا فتاوی بعضی از مراجع تشیع علیه دراویش شیعه با فتوای مراجع وهابی بر علیه شیعیان دارای یک اثر مشابه در تفرقه میان مسلمین و جامعه اسلامی نیست ؟ آیا با این گونه فتواها می توان به وحدت ملی و انسجام اسلامی دست یافت ؟
- در زمانی که نظام حاکم و قوانین آن بر اساس موازین اسلامی و مسوولین آن صاحب مناصب دینی از جمله مقام مرجعیت آن هم در راس حکومت می باشد ؛ فتوا علیه بخشی از شهروندان کشور و اجرای آن توسط مقلدین ، اهانت به نظام و رهبریت آن نیست ؟ آیا تخطی از قانون اساسی مصداق آشکار نقض عهد و پیمان شکنی با خداوند و ملت ایران نمی باشد ؟ آیا این اعمال ایجاد دولت در دولت نیست ؟
- آیا مناصب دینی به فرد یا افرادی مجوز می دهد که اجتهاد شخصی خود را به قانون و جامعه و نظام تحمیل نمایند ؟

حضرت آیت ا...
آیا از وقایع تخریب حسینیه سیدالشهدای بروجرد مطلعید ؟
الف- آیا می دانید مقلدین بعضی از مراجع دراویش را در زندان های شخصی و خصوصی در حد مرگ شکنجه نموده اند ؟
ب- آیا می دانید برنامه تخریب حسینیه سیدالشهدای بروجرد از شهر قم برنامه ریزی شده بود ؟
ج- آیا میدانید طلاب جوانی که غسل شهادت کرده و اعزامی از قم بودند سازماندهی این فاجعه را به عهده داشتند ؟
د- آیا از جوسازی ها ، شایعه پراکنی ها ، پخش اعلامیه ها و طومار سازی و تحریک دراویش توسط مقلدین برخی از مراجع ، مطلع اید ؟
ه- و آیا می دانید آنچه در بروجرد پیش آمده است امروز آتشی در زیر خاکستر شده که ربطی به مخالفت ملا و صوفی ندارد و مساله گسترده تر از آن است که بتوان بی تفاوت از کنار آن گذشت ؟

حضرت آیت ا...
در تاریخ تشیع آزادی در اجتهاد از افتخارات فقهای شیعه بوده و نشانه بزرگی و عظمت مقام مرجعیت است اما در این شرایط ، موضوع صرف نظر و فتوا نیست ، بلکه چگونگی صدور فتوا ، اجرای فتوا و محدوده فتوا و آثار و تبعات آن است . اگر بر فرض این مراجع محترم فتوا دهنده منکر دخالت خود درتخریب حسینیه ها باشند ( که چنین نیست ) برای هیچ عقل سلیمی قابل قبول نیست که مراجع ، مقلدین خود را نشناخته و از ساده دلی و تقلید بی چون و چرا و متعصبانه آنان بی خبر باشند . بنابر این چون با علم و اطلاع فتوا صادر نموده اند و مطمئا از عواقب آن آگاه بوده اند حقیقتا در این وقایع مسبب اصلی آنها بوده و هم در دنیا و هم در آخرت باید جوابگو باشند بلکه جوابگوی اعمال مقلدین خود نیز باید باشند . زیرا مقلدین شرعا بر اساس اظهارات این علما ، عمل به تکلیف نموده اند .
کار به جایی رسیده است که برای مقاصد جناحی و اعمال سلیقه های فردی و شخصی که هیچ ربطی به دین و شرع ندارد و کاملا جنبه سیاسی دارد ؛ هم دین و دیانت و هم ارزش های اخلاقی و انسانی به حراج گذاشته شده است .
در شروع هزاره سوم که جهانیان سال ۲۰۰۷ میلادی را به نام مولانا نام گذاری نموده اند و در کشوری که مدعی دیانت و مرکز عرفان شرق و پایتخت جهان تشیع می باشد جای بسی تاسف است که مسلمان و شیعه به جرم پیروی از راه مولانا برای حفظ ایمان و اعتقاد خود از برادر دینی اش در هراس باشد و برای شیعه بودن و معرفت به خداوند احساس نا امنی نماید .

حضرت آیت ا...
استدعای همشهریان خود را پذیرا باشید و بعنوان یکی از مراجع جهان تشیع به پرسش های این نامه پاسخ بفرمائید و تکلیف همگان را صراحتا مشخص و معلوم نمائید . برخوردها و درگیرها رو به افزایش و گسترش است و با این روند زمانی خواهد آمد که شرایط از کنترل همگان خارج خواهد شد و آن زمان شاید هیچ فتوایی آتش تفرقه و جدایی میان مسلمانان را به برادری و اخوت مبدل نخواهد نمود .
والسلام

با کمال تشکر
جمعی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی شیراز
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 15:34  توسط پیام عشقی | 

 

به نام آنکه جان را فکرت آموخت
ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما - بر قصر ستمکاران تاخود چه رسد خذلان
گله از همشهری

آقای رئیس جمهور
با سلام ما جمعی از دراویش شهرستان گرمسار و آرادان از سر صدق و صفا و قلبی شکسته و دلی دردمند مطالبی را حضورتان عرضه می داریم .
خدا رحمت کند مرحوم عموی بزرگ شما کربلایی محمد محسنی را ، که محرم با صدای طبل او به آرادان می آمد و طنین صدای طبل او آغاز تعزیه و مصیبت حضرت امام حسین (ع)را اعلام می کرد ، چه دل ها با آن صدا می شکست و چه اشک ها بر مصیبت حسین و عباس و اکبر وزینب و قاسم و ... جاری می شد . با صدای طبل او مهر حسین در دل کودکان آرادان جای می گرفت .
شگفتا ، که آن صدای طبل دل های عزاداران حسین را می شکست و اشک محبان اهل بیت را جاری می کرد و حال در سایه دولت مهرورزی خانه امام حسین خراب می شود و عزادارانش در زیر باران سنگ و آتش و گاز اشک آور مجروح می شوند و خون سرشان بر زمین می ریزد و به زندان می روند و قلب امام حسین می شکند و چشمان اولیاء الله گریان می شود .
آقای رئیس جمهور بعد از آن که پدر بزرگ شما ندای ارجعی حق را لبیک گفت ، مادر بزرگ شما در حالی که مادر مکرمه جناب عالی ، سیده خانم طفل خردسالی بود به خانه مشهدی عباس علی کفاش صوفی رفت و مادر شما در فضای معنوی خانه درویش رشد کرد و دایی شما آقای پزشکپور فرزند درویش است .
جد پدری شما پیشه ور بود و سال ها با دراویش معامله داشت و مرحوم پدرتان در کودکی همراه پدر به خانه دراویش می رفته و از نزدیک با آن ها حشر و نشر داشته و در جوانی مرحوم پدرتان ، میرزا احمد صباغیان زمانی که هنوز در آرادان کاسب بوده از نزدیک با افکار و باورهای اعتقادی دراویش آشنا بوده و با آنها رفاقت ها و خاطرات فراوان داشته ، خدایش رحمت کند که نقل آن خاطره ها زمان و مجال دیگری می طلبد .
آقای رئیس جمهور خانه مرحوم حاج غلامرضا حسنانی را که در آن متولد شدید و طفولیت را در آن سپری کردید ، به خاطر دارید ، در همسایگی شما دراویش بزرگواری چون مرحوم کربلایی آقا محمد رنجبر و کربلایی میرزا محمد و ... زندگی می کردند آیا آنها خدای ناکرده آدم های بی اعتقادی بودند و یا برعکس انسان هایی خوشنام و مهربان و کریم بودند و از بانیان روضه خوانی های سیدالشهدا و تامین کننده مخارج ماه محرم و صفر و هزینه منبرهای مبلغین روحانی بودند و همت درویشان نیکنامی چون کربلایی آقا محمد رنجبر و ... و چند درویش دیگر بود که روضه خوانی و عزاداری سالار شهیدان در زادگاه شما با آن عزت و آبرو بر پا می شد و گرمی عزاداری امام حسین (ع) در زادگاه شما با هزینه های مرحوم درویش کربلایی آقا محمد رنجبر و صدای طبل مرحوم عموی شما آقای محسنی و نوحه خوانی مرحوم درویش ذوالفقار خان نعمت اللهی بود و مضافا معروض می دارد که در ایام ماه مبارک رمضان هزینه های منبر و پذیرایی و اسکان مبلغین روحانی اعزامی از قم و دامغان و ... با خاندان کربلایی آقا محمد رنجبر صوفی بود .
آقای رئیس جمهور از بزرگان فامیل و از والده و دایی خود بپرسید که آیا دراویش شیعه اثنی عشری و مقید به آداب شرع مطهر هستند یا خیر ؟
آری فامیل شما می دانند که دراویش نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی شیعه اثنی عشر و مقید به آداب شرع و بلکه بالاتر دائم الوضو و ملزم به رعایت مستحبات دین مبین هستند .
آقای رئیس جمهور از فامیل بپرسید و به وزرای محترم اطلاعات و کشور و دادگستری بگویید که اینان سحر خیزانی هستند که قبل از اذان صبح برمی خیزند و بیداری را با تلاوت قرآن و نماز آغاز می کنند ودر زندگی روزانه دنیا به پیروی مولایشان علی (ع) از دست رنج خود زندگی می کنند ، از هیچ حکومتی طمع دنیوی ندارند و بی میلی به حکومت و سیاست را از برخورد مولا با ابن عباس که فرمود من ارزش این کفش وصله دار را بیشتر از حکومت بر شما می دانم ، آموخته اند . و در سر آنها هیچ داعیه سیاست و سیاست بازی نیست .
آقای رئیس جمهور خواسته ما از بیان این گلایه ها نه این است که شما را ، خدای ناکرده وامدار خود کنیم ویا این که خواستار ترحم شما باشیم . بلکه بر اساس طریقه عملی دراویش بنابر دستورات مولانا حضرت آیة الله العظمی محمد حسن صالح علیشاه (ره) که مندرج در رساله شریفه پند صالح به عنوان وظایف دراویش آمده ، مبنی بر : « با خداوند به بندگی ، با عموم به شفقت و خیرخواهی ، با برادران دینی به خدمت و کوچکی » در خاطر داشته و عمل را مطابق آن سازیم اعلام می داریم که تک تک دراویش مهرورزند و از سر مهربانی از شما می خواهند در صدد جبران خسارات مادی و جسمی و روحی دراویش قم و بروجرد برآیید که یقینا با این کار روح اسلاف حضرت عالی به آرامش نزدیک تر گردیده و خود شما نیز از دوستان دلجویی کرده اید .
آقای رئیس جمهور همانگونه که مستحضرید پس از فاجعه تخریب حسینیه قم پای کوبان و شادمان مکان تخریب شده حسینیه را آسفالت کرده و نمایشگاهی زدند و گفتند اینجا آلات و ادوات فسق و فجوری که از دراویش به دست آمده به نمایش عموم گذاشته می شود و افتراها و تهمت هایی زدند . رفتار آن ها تداعی ورود کاروان اسرای کربلا را به کوفه می کند ، مگر می توانستند بگویند اینها آل الله و از خاندان پیامبرند . گفتند اینان کافران و بی دینانی هستند که از دین اسلام خارج شده و در اسلام بدعت گذارند .
درویشی تعریف می کرد : مرا کتک خورده و رنجور با سری شکسته به همراه جمعیتی حدود پانصد نفر به اسارت به بازداشتگاه سپاه قم بردند . افسر پاسداری در بدو ورود گفت : می گویند شما سنی هستید . من که زخمی و خسته و ناتوان بودم اما با افتخار می گویم زیر باران سنگ و آتش و کتک اشکم سرازیر نشد ولی شنیدن این سخن دلم را شکاند ، به هق هق گریه ام انداخت ، رو کردم به افسر و گفتم : جناب سرگرد ما را از کجا دستگیر کردند و به اینجا آوردند ؟ گفت : حسینیه شریعت . گفتم : آیا سنی ها حسینیه دارند ؟ می گریستم و بی اختیار تکرار می کردم مگر سنی ها حسینیه دارند ؟مگر ... افسر منفعل شد و محل را ترک کرد .
آقای رئیس جمهور پس از فاجعه جانگداز کربلا حداقل دولت یزید فرصتی به زینب (س) و حضرت سجاد (ع) داد که خود را معرفی نمایند و بگویند مسلمان اند و فرزند پیامبر ، نه بدعت گذارند و نه خارجی .
آقای رئیس جمهور انصاف دهید در دولت مهرورزی آیا دراویش تریبون و یاروزنامه و یا رادیو و ... دارند که اعلام کنند جناب شریعت و خاندان معظم شریعت در قم به خوشنامی مشهورند ، از خانواده روحانی اند ، برای انقلاب و مملکت شهید داده اند و خانه اجدادی خویش را که حدود صد و سی سال در آن روضه سیدالشهدا برگزار می شد وقف کردند و حسینیه ساختند . به دراویش فرصت داده می شود که بگویند بزرگ سلسله آنها حضرت آقا سلطان علیشاه شهید (ره) صاحب تفسیر بزرگ بیان السعاده که از تفاسیر مورد وثوق و اعتماد بنیان گذار بزرگ انقلاب حضرت امام خمینی (ره) بوده و ایشان بدون هیچ پرده پوشی در تفسیر سوره حمد که از تلویزیون برای عموم مردم ایران پخش می شد از آن یاد می کند و آن را به بهترین شکل به عنوان یکی از برجسته ترین تفاسیر عصر غیبت معرفی می نماید و با آنکه حضرتش مسندنشین شریعت بود و نظریات معتبر و ارزنده فقهی زیادی داشت از دادن فتوا پرهیز می کرد و فتوایی نداد اما تریاک و مواد مخدر را صد و سی سال قبل حرام اعلام کرد . و افتخار صوفیه است که پرچمدار مبارزه با مواد مخدر است و درویشان این سلسله هرگز گرد منکرات نمی گردند . و آنها در حسینیه شریعت قم صرفا عزادار اباعبدالله الحسین (ع) بودند و در سیزده محرم هزار و سیصد و هشتاد و چهار زخم خوردند و به اسارت رفتند و حسینیه شان مانند خیمه مولایشان حسین (ع) آتش گرفت .
آقای رئیس جمهور چهار نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از شهرستان گرمسار آرادانی هستند از آنها بپرسید که دراویش از نظر اخلاقی چگونه اند ؟ در ضمن به استحضار می رساند اخیرا روحانی به نام آقای احدی به سمنان می آید و مردم را علیه دراویش می شوراند و تهمت ها و افتراهای بی اساسی را به دراویش وارد می کند که به پیوست پنج سخنرانی ( به صورت سی دی ) نامبرده ارسال می گردد . تا انشاالله در رفع فتنه مفید آید . مبادا که اتفاق مشابه قم و بروجرد در سمنان بیفتد و آقای وزیر کشور اعلام کند که یک حادثه بود ، نه حادثه نیست ، نقشه است . نقشه ای که وحدت مسلمین را به خطر اندازد و بالاتر صفوف شیعیان را متزلزل سازد .
در خاتمه فرازی از رساله شریفه پند صالح تالیف مولای معظم حضرت آیه الله العظمی محمد حسن صالحعلیشاه ، که دراویش همیشه آن را می خوانند و بلکه آن را در حافظه دارند و زندگی دنیایی و اخروی خویش را بر رهنمودها و دستورات آن منطبق می سازند ، برایتان مرقوم می نماییم و از شما تقاضا داریم یک بار دیگر با تامل در سحر قبل از نماز این گلایه نامه را بخوانید .
پند صالح : « سحر ، و سحرها که هوا صافی است و تن در آسایش و روح روشن و بی آلایش است و هنوز به کار دنیا نپرداخته در شبانه روز بهترین ساعات است که گناهان خود را پیش چشم آورده ، راز و نیاز با بخشنده بی نیاز نماید و فواید روحی و جسمی و بهره بری در کارهای دنیوی و اخروی بر بیداری بین الطلوعین فراوان مترتب است . »
آقای رئیس جمهور دراویش همشهری شما راضی نیستند تصویر ناشایست و بدی از یکی از فرزندان شهرشان در تاریخ باقی بماند .
خداوند به همه آنهایی که به اشتباه حکم می رانند و قضاوت می کنند ، بینش و شهامت و شجاعت حر را عطا فرماید ، آمین .

جمعی از برادران دراویش نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی شهرستان گرمسار

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 22:16  توسط پیام عشقی | 

مهدی کروبی در نامه‌ای به مصطفی پورمحمدی وزیر کشور نسبت به تخریب حسینیه دراویش گنابادی و برخورد فیزیکی با آنان در بروجرد اعتراض کرد.

دبیر کل حزب اعتماد ملی که خود اهل لرستان است، با اشاره به حوادث اخیر در بروجرد خواستار کشف ریشه و عوامل این حادثه و برخورد با متخلفان شده است.

‌به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، در این نامه آمده است: "ایجاد غائله بروجرد بسیار مایه تاسف و تاثر گردید، سئوال این است که تخریب حسینیه دراویش در بروجرد و تحریک احساسات کسانی که مکرر وفاداری خود را به جمهوری اسلامی اعلام نموده‌اند و به یگانگی خداوند اقرار و خود را مسلمان و شیعه می‌دانند، با چه انگیزه و هدفی صورت می‌پذیرد و چه کسانی در نهان به تحریک نیروهای مذهبی می‌پردازند؟ "

وی در این نامه می افزاید: "بنده از ایجاد چنین حوادثی احساس خطر می‌نمایم و انتظار دارم ریشه و عوامل حوادث اخیر را کشف و با کسانی که کمترین حقوق شهروندی را رعایت نمی‌کنند و خارج از قانون و خودسرانه باعث چنین حوادثی می‌شوند، برخورد جدی نموده تا شاهد حوادث تلخ مشابهی در کشور نباشیم."

شنبه‌شب هفته گذشته، حسینیه طریقت گنابادیه در بروجرد در حمله بسیج این شهر تخریب شد. به گفته منابع نزدیک به این طریقت صوفیه، این حمله در پی نزدیک به شش ماه تعرض‌های محدود به این حسینیه صورت گرفته بود.

به گفته منابع مذکور، در پی چند ماه حمله‌های محدود و شکستن شیشه‌های حسینه بروجرد متعلق به طریقت گنابادی، هفته گذشته در حمله بسیج شماری از اعضای این طریقت مضروب و دستگیر شدند و در نهایت حسینیه نیز با بولدوزر تخریب شد.

پیش از این در بهمن ماه سال 1384 نیز عده‌ای از نیروهای لباس شخصی اقدام به تخریب حسینیه شریعت در قم کرده بودند که متعلق به همین طریقت بود. همچنین پس از آن واقعه بسیاری از افراد این طریقت تحت پیگیرد قضایی قرار گرفتند و پروانه چند تن از وکلای این طریقت نیز لغو شد.

افزون بر این نورعلی تابنده شیخ این طریقت نیز تحت مراقبت امنیتی قرار گرفته است و یک‌بار نیز نیروهای امنیتی او را تحت‌الحفظ از بیدخت، که قبر نیای این طریقت در آن قرار دارد، به تهران بازگرداندند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:59  توسط پیام عشقی | 

شنبه شب حسینیه طریقت گنابادیه در بروجرد در حمله بسیج این شهر تخریب شد. به گفته منابع نزدیک به این طریقت صوفیه، حمله دیشب در پی نزدیک به شش ماه تعرض‌های محدود به این حسینیه صورت گرفته است.

به گفته منابع مذکور، در پی چند ماه حمله‌های محدود و شکستن شیشه‌های حسینه بروجرد متعلق به طریقت گنابادی، شب گذشته در حمله بسیج شماری از اعضای این طریقت مضروب و دستگیر شدند و در نهایت حسینیه نیز با بولدوزر تخریب شد.

بنابه گزارش رسیده، این اقدام که ظاهراً به تحریک چند روحانی صورت گرفته است، پس از آن رخ داد که اعضای طریقت گنابادی دیشب، عده‌ای از اعضای بسیج بروجرد را که به حسینیه حمله کرده بودند تحویل نیروی انتظامی دادند. پس از آن حمله دیگری به یک مسجد در همان نزدیکی صورت گرفت که به اعتقاد منابع نزدیک به طریقت گنابادی به قصد تحریک و زمینه‌سازی حمله مجدد به حسینیه بوده است.

پس از حضور مجدد ماموران امنیتی و صورت جلسه کردن حمله به مسجد محل، از نیمه شب برق منطقه قطع شد و نیروهای بسیج به سرکردگی چند روحانی که حملات ماه‌های پیش را تحریک کرده بودند، با سلاح سرد به حسینیه حمله کردند.

این عده پس از مضروب کردن و دستگیری افراد طریقت گنابادی و به دست گرفتن کنترل محل، با آوردن بولدوزر اقدام به تخریب حسینیه کردند.

عده‌ای از مجروحان حادثه به بیمارستان منتقل شده‌اند و از شمار دقیق آنها و بازداشت‌شدگان اطلاعی در دست نیست.

پیش از این در بهمن ماه سال 1384 نیز عده‌ای از نیروهای لباس شخصی در حمایت نیروهای امنیتی اقدام به تخریب حسینیه شریعت در قم کرده بودند که متعلق به همین طریقت بود. در آن حمله هم شماری کشته و عده بسیاری زخمی شدند.


همچنین پس از آن واقعه بسیاری از افراد این طریقت تحت پیگیرد قضایی قرار گرفتند و پرونده بسیاری از وکلای این طریقت نیز لغو شد.

علاوه بر آن نورعلی تابنده شیخ این طریقت نیز تحت مراقبت امنیتی قرار گرفته است و یک‌بار نیز نیروهای امنیتی او را تحت‌الحفظ از بیدخت، که قبر نیای این طریقت در آن قرار دارد، به تهران بازگرداندند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:59  توسط پیام عشقی | 
 
.
نوزده ماه پيش نيز حسينيه دراويش نعمت اللهی گنابادی در شهر قم تخريب و به آتش کشيده شد
دادگاه تجدیدنظر استان قم حکم تبعید متولی حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی را از شهر قم تأیید کرد اما وی را از مجازات زندان معاف ساخت.

شعبه ۱۰۱ دادگاه جزائی قم سال گذشته سیداحمد شریعت، متولی حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی قم را به جرم تصرف عدوانى، معاونت در اخلال در نظم عمومى و سرپیچی از دستور مأموران دولتی به مجازات یک سال زندان، ششصدهزار تومان جزای نقدی و ده سال تبعید از قم محکوم کرده بود.

دادگاه تجدیدنظر قم، مجازات زندان آقای شریعت را به دویست هزار تومان جریمه نقدی و مابقی جریمه نقدی را که دادگاه قبلی تعیین کرده بود از ششصد هزار تومان به چهارصد و پنجاه هزار تومان و محرومیت او از زندگی در قم را از ده سال به نه سال کاهش داده است.

پیگرد قضائی آقای شریعت از نوزده ماه پیش آغاز شد که گروهی از مخالفان دراویش گنابادی در قم شبانه با این دراویش در حسینیه آنان درگیر شدند و طی آن این حسینیه و دو منزل مسکونی مجاور آن به آتش کشیده و تخریب شد، تا آنجا که شاهدان عینی، بامداد روز بعد اثری از ساختمان حسینیه نیافتند.

این درگیری با دخالت مأموران نیروی انتظامی مواجه شد و طی آن يکهزار نفر بازداشت و دويست نفر، از جمله جانشين فرمانده انتظامی استان قم مجروح شدند.

دراويش گنابادی می گویند که در ايجاد درگيری نقشی نداشتند و در عوض به دستور قطب (رهبر) سلسله گنابادی ميان مردم گل و شيرينی توزيع می کردند.

آنها ايجاد درگيری را به اعضای دو هيئت مذهبی نسبت می دهند که به گفته آنان مأموران انتظامی را تحريک به حمله به حسينيه و دراويش می کرده اند.

نا آرامی پس از آن رخ داد که مسئولان شهر تلاش کردند حسينيه دراويش گنابادی را از کنترل دراويش خارج و فعاليت آن را متوقف کنند.

اين اقدام با مقاومت دراويش روبرو شد که با اجتماع در کوچه منتهی به حسينيه و نيز بام ساختمان حسينيه به اعتراض پرداختند.

از سوی دیگر، مسئولان استان قم می گویند که دراویش گنابادی نیز در ایجاد درگیری نقش داشتند و آتش سوزی را نیز خود آنها برای خنثی کردن اثر گاز اشک آور به وجود آوردند، همچنین نود درصد بازداشت شدگان دراویشی بودند که برای کمک به "برادران طريقتی" خود در قم به آن شهر رفته بودند.

استاندار قم در آن زمان دراويش را به حمله به نيروی انتظامی متهم کرد و گفته: "ايجاد مزاحمت و سد معبر همچنين به همراه داشتن سلاح؛ اسپری و تدارکات ويژه حکايت از فتنه ای دارد که به طور قطع اين حرکت از روند عادی خود خارج است".

اين در حالی است که دراويش گنابادی هرگونه درگيری با نيروی انتظامی يا همراه داشتن سلاح را تکذيب می کنند.

استاندار قم علت حمله نيروی انتظامی به حسينيه را ساخت "غيرقانونی" آن دانسته و گفته که سازمان اوقاف و امورخيريه متوليان حسينيه را غيرمشروع دانسته و برای خلع يد از آنان به دادگاه شکايت کرده بوده و نيروی انتظامی بر اساس رأی دادگاه اقدام به پلمب و توقيف ساختمان حسينيه کرده است.

اما دراویش گنابادی می گويند حسينيه را سيد احمد شريعت که از مشايخ اين سلسله است در زمين موروثی خود ساخته و خود متولی آن شده اما با اتمام ساخت حسينيه در پنج سال پیش، شورای تأمين استان خواستار بسته شدن آن شد و گفته در اين محل اجازه اجتماع نمی دهد.

حمله به دراویش گنابادی و تخریب آن، اعتراض آیت الله منتظری، مرجع شیعه در قم و همچنین مهدی کروبی، رئیس پیشین مجلس شورای اسلامی را به همراه داشت.

اما آقای شریعت تحت پیگرد قانونی قرار گرفت و 52 تن از دراویش بازداشت شده در قم نیز محاکمه و به مجازاتهای زندان، شلاق و پرداخت جریمه نقدی محکوم شدند.

حتی دو تن از وکیلان دادگستری که به دفاع از دراویش بازداشت شده گنابادی اقدام کردند نیز مورد پیگرد قرار گرفتند و به مجازاتهای زندان، شلاق، جریمه نقدی و محروميت پنجساله از شغل وکالت محکوم شدند.

دراويش نعمت اللهی گنابادی پيرو نورعلی تابنده ملقب به مجذوبعلی شاهند که خود در تهران ساکن است.

آقای تابنده نیز در این مدت تحت فشارهایی قرار گرفته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 2:4  توسط پیام عشقی | 

چندی قبل به سندي دست يافتم که مؤيدغيرمعاند بودن دراويش گنابادي و حفظ حرمت آنان در سال‌هاي گذشته. اين سند به امضاي آيت‌الله محمد محمدي گيلاني، حاکم شرع وقت، است و به سال 1360 تعلق دارد.

 

چرا فرقه‌اي که حتي در سال‌هاي 1360 نيز حقوق‌اش محترم شمرده مي‌شد، اينک بايد چنين مورد تعرض قرار گيرد؟

پرسش ديگر من، وقوع جنايت انفجار حرمين کاظمين در سامرا (3 اسفند 1384) و حمله اخير (6 فروردين 1385) نظاميان آمريکايي به حسينيه شيعيان در بغداد و شهادت حداقل 20 تن است پس از حادثه حسينيه شريعت قم (24 بهمن 1384). آيا حادثه حسينيه دراويش گنابادي در قم مقدمه هتک حرمت اماکن مقدس شيعيان در عراق نبود و توجيه لازم را براي جنايات کانون‌هاي توطئه‌گر صهيونيستي فراهم نمي‌کرد؟ توجه شود که برخي محافل تلاش مي‌کنند تا حادثه سامرا را به گروه‌هاي افراطي سني و وهابي نسبت دهند و چنين عنوان مي‌کنند که در قم يک فرقه مسلمان مکان مقدس فرقه مسلمان ديگر را تخريب کرد و در سامرا نيز همين حادثه تکرار شد؛ پس تفاوتي ميان اين دو نيست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 15:19  توسط پیام عشقی | 

مطالب زیر از متن مصاحبه جناب آقای دکتر شهرام پازوکی با روزنامه شرق انتخاب شده که در آن به دو جمله از امام خمینی(ره)و علامه طباطبایی در مورد تصوف اشاره گردیده است:

 استناد مى كنم به يك جمله از علامه طباطبايى. تصور مى كنم ايشان به عنوان متفكرترين رجال علمى حوزه دوره اخير، كلامشان براى بسيارى از آقايان مدرسين و علما كه شاگردان ايشان بودند و مى شناختند بايد به نحوى حجت باشد. لااقل براى ما كه دانشگاهى هستيم، به عنوان متفكر، كلام ايشان هميشه مورد توجه و تحقيق بوده. اين كلام مكتوب است و سعى مى كنم خلاصه بگويم. هم مرحوم آيت الله حسينى تهرانى و هم مرحوم علامه  شعرانى و كسان ديگر نقل مى كنند حضرت استاد علامه طباطبايى قدس الله نفسه فرمود «اين مشروطيت و آزادى و غرب گرايى و بى دينى و لاابالى گرى كه از جانب كفار براى ما سوغات آمده است اين ثمره را داشت كه ديگر درويش كشى منسوخ شد و گفتار عرفانى و توحيدى آزادى نسبى يافته است. وگرنه شما مى بينيد كه امروز هم همان اتهامات و قتل و غارت ها و به دار آويختن براى سالكين راه خدا بود.» اين نقل قول مستقيم بود. من تصور نمى كنم كه بهتر از اين نقل قول چيزى بتواند وضعيت پيش آمده را توصيف كند. چند نكته در اين نقل قول هست كه برجسته تر مى كنم. اين كه اين جور مخالفت با يك طريقه اى به نام تصوف مى كنيم جديد نيست و هميشه بوده است اما شدت و ضعف داشته كه ظاهراً محتاج به مباحث تاريخى است. اين موضوع از اواخر دوره صفويه تشديد شده است. اما نكته ديگرى كه در اين كلام ايشان هست اين است كه مى فرمايند گفتار عرفانى و توحيدى آزادى نسبى يافته است. من تصور مى كنم اگر مقدمه كلام ايشان را هم ببينيد مى گويند درويش كشى منسوخ شد و گفتار عرفانى و توحيدى آزادى نسبى يافته است. اينكه ايشان نسبتى بين درويشى و گفتار عرفانى و توحيدى مى ديده نكته مهمى است. به هر حال عادى است و هر كسى كه سخن حقى مى گويد بايد منتظر اين باشد كه پاسخى هم كه خدا مى داند حق است يا ناحق بشنود. ولى خوشحال مى شوم كه پاسخ، پاسخى باشد كه آنقدر معقوليت در آن باشد كه قابل طرح باشد و تحقيق و نظر در آن اعمال شود. نقل قول ديگرى مى كنم از مرحوم امام خمينى كه اهل تحقيق مى دانند كه ايشان نظرشان راجع به تصوف و عرفان چه بوده و حتى اگر به صراحت بيان نكرده باشند، لااقل آثار ايشان، چه آثار عرفانى اوليه و چه تفسير سوره حمد در انتها، اشعار ايشان و رويه زندگى ايشان حكايت از ديدگاهشان مى كند. منتها من ترديد ندارم كه حتى با وجود اين كسانى هم در حوزه علميه هستند كه از اين تيپ مشرب علمى خوششان نمى آيد و با آن مخالفت مى كنند. اما نقل قول مستقيم مى كنم از ايشان در مورد تصوف. ايشان در مجموعه تقريرات فلسفى شان در جلد دوم بحثى دارند درباره فرق ميان تصوف و عرفان. مى گويند «عرفان به علمى گفته مى شود كه به مراتب احديت و واحديت و تجليات به گونه اى كه ذوق عرفانى مقتضى آن است پرداخته... و هر كسى كه اين علم را بداند به او عارف گويند. كسى كه اين علم را عملى كرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده و در قلب داخل كرده است به او صوفى گويند.» من تصور نمى كنم كه ايشان با آن احاطه علمى بر فلسفه و حكمت و عرفان و تصوف متوجه نبوده كه چه مى گويد. مى گويند كسى كه اين علم را عملى كرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده و در قلب داخل كرده است به او صوفى مى گويند. به عبارت ديگر در نظر ايشان تصوف طريق تحقق آن چيزى است كه در متون تحت عنوان عرفان نظرى گفته شده. يعنى صوفى كسى است كه در مقام تحقق اين مراتب برآمده است؛ يعنى معارف از عقلش به قلبش رسيده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 9:42  توسط پیام عشقی | 

یکی از شخصیتهایی که در این روزها بسیار مورد توجه معاندین با سلسسه نعمت الهی گنابادی قرار گرفته عباسعلی کیوان قزوینی است.لذا لازم است اول به خوانندگان محترم که به قصد تحقیق و بدون تعصب و غرض ورزی این مطالب را میخوانند کیوان قزوینی را معرفی کنیم.

عباسعلی کیوان قزوینی از وعاظ معروف و شخص دانشمندی بود که چندی در عتبات عالیات مشغول تحصیل بودو سپس در بیدخت خدمت جناب حاج ملا سلطان گنابادی(سلطانعلیشاه) رسید و مدتها از محضر درس ایشان استفاده مینمودو بر حسب امر جناب ملا سلطان در بیدخت منبر میرفت و وعظ مینمود.و ارادت بسیار به حاج ملا سلطان داشت.بعد از رحلت حاج ملا سلطان کیوان قزوینی کتاب شهیدیه را در نهایت ارادت به حاج ملا سلطان نوشت که در شرح وقایع شهادت حاج ملا سلطان وزندگانی و حالات و کرامات آنجناب میباشد.بعد از رحلت جناب سلطانعلیشاه کیوان قزوینی در سال ۱۳۲۸ قمری از طرف جناب نور علیشاه (جانشین حاج ملا سلطان)به عنوان شیخ سلسله و با لقب منصور علی معرفی گردید و در صورت اجازه شیخیت او مرقوم شده که باید نسبت به مشایخ متقدم آقایان شیخ عبداله حایری و شیخ محسن سروستانی رعایت احترام و کسوت بنماید.اما کیوان قزوینی به این توصیه عمل نمینمودو حتی در اواخر اظهار کینه و عناد با آقای شیخ عبداله حایری مینمود و حتی علنا از ایشان بد گویی مینمود. لذا پس از رحلت جناب نور علیشاه مدتی هم در زمان جناب صالحعلیشاه(جانشین جناب نور علیشاه)بر شیخیت خود باقی بود تا اینکه بعد از چندی رو به مادیت پرستی و حب دنیا آورد و در دعوتهای خود مقاصد دنیوی و مادی را ابراز مینمود و همچنین نصیحتهای جناب صالحعلیشاه هم در وی موثر نیفتاد تا اینکه در سال ۱۳۴۵ قمری از مقام و منصب خود خلع گردید.

از آن پس کیوان قزوینی روش مخالفت و دشمنی پیش گرفت و کتابهایی در رد صوفیه نوشت و نسبتهای دروغ حتی آن چیزهایی که خودش بجا آورده بود و از آنرو مورد ملامت واقع شده بودبه بزرگان سلسله نسبت داد.لذا در کل آثار کیوان قزوینی به وضوح پریشان گویی و تشتت آرا به چشم میخورد.بطوریکه خواننده به وضوح از مطالب کتابهای او به قصد وغرض کیوان پی میبرد.پریشان گوییهای کیوان قزوینی آنقدر در آثارش واضح است که خواننده به آسانی به وجود عقده های روانی در وی که بر اثر عزل از مقام و منصبش به وجود آمده است پی میبرد.حتی در جایی بعد از آنکه کیوان قزوینی به قول خودش از تصوف و درویشی توبه میکند  ادعای قطبیت میکند .که نشان میدهد چقدر به دنبال جاه ومقام بوده و چقدر از اینکه از مقامش خلع گردیده ناراحت و پریشان بوده است.لذا برای گرفتن انتقام از نسبت دادن هیچ دروغی به بزرگان سلسله دریغ نورزیده است.اما تنها کسانی سخنان و آثار کیوان قزوینی را پسندیدند که اهل غرض ورزی و عناد کورکورانه بودند.لذا بعد اعلام مخالفت  کیوان قزوینی با تصوف جز عده معدودی از اهل تعصب و قشریون با او همراهی نکردند و حتی کیوان نامه ها به مراجع و فقها نوشت تا آنها را با خود همراه سازد اما هیچیک از آنها با او اعتنا نکردند که در این مورد کیوان قزوینی در کتاب بهین سخن خود از فقها گلایه میکند:((همراه نشدن فقها با من به ضرر خودشان شد که مینوانستند از اشتهار ترک من تصوف را فایده ها برند برای دفع صوفیه))(بهین سخن صفحه ۲۶۴)

این کلام کیوان قزوینی جای تفکر بسیار برای معاندین با عرفان وتصوف دارد.چرا علما و فقهاي آن زمان با كيوان قزويني همراه نشدند؟و نکته اصلی هم در همین سوال نهفته شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 9:39  توسط پیام عشقی | 

 موضوع رؤیت حق تعالی یكی از مسائل مهمّه كلامی و فلسفی و عرفانی است كه بحث‏های مفصّل در آن باره شده و عقاید مختلفی از فرقه‏های مختلفه دینی ذكر شده است. از جمله معتزله رؤیت را به طور كلّی، هم دردنیا و هم در عالم آخرت قبول ندارند و آن را محال مي‏دانند. و اشاعره آن را جائز دانند. و ابوالحسن اشعری مؤسّس مذهب اشعری مي‏گوید خداوند دیده مي‏شود ولی خارج از جهت و حدّ و بدون آنكه بتوان بدو اشاره نمود. و كرّامیه كه پیرو كرّام بن ابی عبداللّه محمّد مي‏باشند و از مشبّهه محسوب مي‏شوند و حنابله كه پیروان احمد حنبل هستند، گویند مؤمنین در آخرت خدا را مي‏بینند و در جهت فوق هم دیده مي‏شود ولی كفّار نمي‏بینند و سالمیه و بعضی از حشویه گفته‏اند كه كفّار هم در قیامت مي‏بینند و مرجئه معتقدند كه علاوه بر دیدن، ملامسه هم ممكن است و عقائد مختلفه دیگری نیز موجود است و هر كدام درباره معتقدات خود شرح مفصّلی ذكر كرده‏اند.(۸۶)

 ولی عرفا كه همواره در همه امور و حقایق، از مصادر عصمت و معادن وحی و حكمت استفاضه نموده و از ایات قرآن و اخبار معصومین اتّخاذ مي‏كنند و به پیروی آن بزرگواران افتخار دارند، در این مورد نیز همان رویه را داشته و عقیده آنها مبتنی بر ایات و اخبار است و معتقدند كه رؤیت حق تعالی به چشم ظاهر وبه بصر مادّی به هیچ وجه میسر نیست؛ زیرا رؤیت بصری شرایطی دارد، از جمله آنكه مكان مرئی نه زیاد نزدیك و نه زیاد دور باشد؛ مثلاً چشم، پشت چشم یا زیر چشم را كه خیلی نزدیك است نمي‏بیند، راه دور را هم نمي‏بیند و نیز باید بیننده و دیده شده در مقابل هم باشند، یا شبیه به مقابله مانند مقابله اینه با بیننده و مقابله دیده شده باینه، و نیز باید مرئی جسم كثیف(۸۷) باشد كه جسم خیلی صاف و شفّاف مانند هوا قابل رؤیت نیست، و نیز باید بیننده به مرئی احاطه داشته باشد؛ زیرا لازمه شعاع چشم این است كه مرئی را فرا بگیرد ولی هیچ یك از اینها در خداوند صدق نمي‏كند، پس به هیچ وجه به بصر ظاهری و چشم صوری قابل رؤیت نیست.

 ولی انكشاف و شهود معنوی و تجلّی حقّ كه مافوق رؤیت به چشم یا به خیال یا به خواب یا به فكر باشد ممكن است ظاهر شود كه آن نیز در حقیقت شهود تجلّی حقّ تعالی مي‏باشد و آن موقعی است كه درمراتب سلوك به حدّ كمال خود رسیده و از خود و انانیت خود فانی شده و توجّه به تعین و تشخّص خود نداشته و جبلِ انیت او از هم پاشیده شود. در آن صورت ممكن است برای او حال شهود دست دهد: فَلَمّا تَجَلّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَ خَرَّ موُسی صَعِقاً(۸۸)، و آن نیز به چشم ظاهری نیست كه حضرت باقر (ع)(۸۹)در جواب یكی از خوارج كه پرسید: یا ابا جَعْفَر، ای شي‏ءٍ تَعْبُدُ؟ فرمود: اللّه تعالی. عرض كرد: ایا دیده‏ای او را؟ فرمود: بَلی. لَمْ تَرَهُ الْعُیوُن بمُشاهَدَةِ الابصارِ وَ لكِنْ رَاَتْهُ الْقُلُوبُ بحقائِقِ الایمان.(۹۰)

 و نیز در كافی(۹۱) از حضرت صادق (ع) روایت شده كه فرمود: جاء حِبْرٌ اِلی امیرَالمؤمنینَ (ع) فَقالَ: یا امیرَالمؤمنینَ، هَلْ رایتَ ربَّكَ حینَ عَبَدْتَهُ؟ فَقالَ: وَیلَكَ ما كُنْتُ أعْبُدُ ربّاً لَمْ اَرَهُ. قالَ: و كَیفَ رَایتَهُ؟ قالَ: وَیلَكَ لاتُدْرِكُهُ العُیون فِی مُشاهَدَةِ الابصارِ ولكِنْ رَأتهُ القُلوُبُ بِحَقائِقِ الایمان. یعنی، یك نفر از اَحبار و دانشمندان یهودخدمت امیرالمؤمنین رسیدو عرض كرد: ایا خدای خود را در موقع عبادت دیده‏ای؟ فرمود: وای بر تو، من خدایی را كه ندیده‏ام عبادت نمي‏كنم. عرض كرد: چگونه دیده‏ای؟ فرمود: وای بر تو، چشم‏های ظاهری با دیدن بصری او را درك نمي‏كند، بلكه دلها به حقیقت ایمان او را شهود مي‏نماید.

 بلكه حدیث دیگری در توحید صدوق(۹۲) ذكر شده كه برای مؤمنین

 پیش از روز رستاخیز نیز سعادت شهود پیدا مي‏شود كه ابی بصیر از حضرت صادق (ع) روایت كند: قالَ: قُلْتُ لَهُ أخبِرنی عَن اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. هَلْ یراهُ المؤمنونَ یوْمَ القیمَة؟ قالَ: نَعَمْ وَ قَدْ رَأَوهُ قَبْلَ یوْمِ القِیمَة. فَقُلْتُ: مَتی؟ قالَ: حِینَ قالَ لَهُم اَلَسْتُ بِربّكمْ قالوا بَلی ثُمَّ سَكَتَ ساعَةً، ثُمَّ قالَ: وَ اِنَّ المُؤمنینَ لَیرونَهُ فِی الدُّنیا قَبْلَ یوْمِ القِیمَةِ الخ، ابوبصیر گفت: خدمت آن حضرت عرض كردم كه بفرما ایا مؤمنین در روز قیامت خدا را مي‏بینند؟ فرمود: بلی، بلكه پیش از قیامت هم دیده‏اند. عرض كردم چه زمان؟ فرمود: موقعی كه از آنها پیمان بر قبول خدایی خودگرفت. سپس قدری سكوت نموده بعداً فرمود: بلكه مؤمنین او را در دنیا نیز پیش از روز رستاخیز مي‏بینند. سپس در آخر فرمایش‏های خود فرمود: وَ لَیسَتِ الرُّؤیةُ بِالقَلْبِ كَالرُّوْیةِ بِالبَصَرِ تَعالی اللّهُ عَمّا یصِفَهُ الْمُشَبِّهُونَ وَ الْمُلْحِدونَ. یعنی، دیدن به دل مانند دیدن به چشم نیست. خداوند بالاتر است از آنچه مانند كنندگان او به جسم و خلاف كنندگان توصیف مي‏كنند.

 و اخبار دیگر هم در این باره زیاد است، بلكه بعض آنها طوری است كه ممكن است برای بعضی توهّم تشبیه و تجسّم كند كه بعض ایات شریفه قرآن نیز موهم آن است، مانند ایه شریفه: اِلی رَبِّها ناظِرَةٌ(۹۳) و مانند: فَمَنْ كانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ(۹۴) یا حدیث منقول از عبدالرّحمن بن عوف از عایشه كه در كتاب جامع الاسرار و منبع الانوار(۹۵) عالم عارف سید حیدر آملی ذكر شده كه پیغمبر فرمود: رَایتُ رَبّی تَبارَكَ و تَعالی لَیلَةَ المِعراجِ فی اَحْسَنِ صُورةٍ(۹۶) كه مشبّهه آن را بر ظاهر آن حمل كرده وعقیده تجسّم پیدا كرده‏اند. در صورتی كه به عقیده ما قول به جسمیت یا رؤیت صوری و ملامسه و امثال آنها كه بعض حشویه و مرجئه گفته‏اند، باطل و بلكه كفر است.

 پس دیدن به این چشم ظاهری باطل و بلكه قول بدان كفر است. ولی اگر مؤمن مدارج سلوك را بپیماید و از ظاهر به باطن سیر كند و اطواری را كه عرفا برای قلب طبق آنچه از ایات و اخبار درك كرده و آنها را با سلوك و سیر در عالم وجودی تطبیق كرده و مراتب را شهود نموده‏اند، و بعداً  آن اطوار را ذكر كرده‏اند طی كند و به آخرین مرتبه برسد، از رؤیت قُوی و اعضا و حواس و مدارك خود غافل شده بلكه صفات وذات خود رانیز توجّه ندارد و از عالم حدّ گذشته در بیحدّی سیر مي‏كند، در آن حال ممكن است برای او مشاهداتی دست دهد كه به اعتبار مراتب فنای افعال و صفات و ذات، مختلف مي‏شود و تجلیات هم فرق مي‏كند. و در آخرین مرحله شهود تجلّی صفاتی و بلكه برای مقرّبین مانند پیغمبر (ص) و ائمّه معصومین (ع) آخرین مرحله تجلّی حاصل مي‏شود. ولی در آن مرحله نه رائی باقی مانده و نه توجّه به شهود وجود دارد، بلكه همان طور كه شاعر گفته:

من گنگ خوابدیده وعالم تمام كر      من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش

 كه در آن مقام جای گفتگو نیست؛ چنانكه در حدیث معراج ذكر مي‏كنند كه پیغمبر به این مضمون فرمود كه: بسیاری از آنچه در مقام شهود مشهود شد یا گوش شنید، مأذون نیستم كه بگویم.

 پس رؤیت با چشم مادّی به هیچ وجه ممكن نیست بلكه باید با بصیرت قلبیه و حقیقت ایمان باشد. آن نیز به شهود ذات میسّر نیست و تجّلی ذاتی برای مقرّبین، و تجلّی صفاتی و افعالی برای اولیا ممكن است. ولی در همه این مراتب تا وقتی سالك توجّه به ذات خود دارد و انانیت او باقی است، شهود واقع نمي‏شود بلكه باید از خود فانی شود و در حقیقت از تجلّی او شهود تجلّی كند:

دیده‏ای وام كنم از تو به رویت نگرم     زانكه شایسته دیدار تو نبْوَد نظرم

 و عرفا آنچه مي‏گویند مستند به ایات و اخبار و مبتنی بر شهود مراتب مي‏باشد. و در حدیث قدسی است: یابْنَ آدَمَ لَوْاَكَلَ قَلْبَكَ طائرٌ لَمْ یشْبَعْهُ وَ بَصَرُكَ لَوْ وُضِعَ عَلَیهِ خِرَقٍ إبْرَةٍ لغَطّاهُ و تُریدُ اَنْ تَعْرِفَ بِهِما مَلَكُوتُ السّمواتِ و الارضِ اِنْ كُنْتَ صادقاً فَهذِهِ الشَّمْسُ خَلْقٌ مِنْ خِلَق اللّهِ فَاِنْ قَدَرْتَ اَنْ تَمْلَأَ عَینَیكَ مِنْها فَهُو كَما تَقُولُ.

 یعنی ای فرزند آدم، اگر دل تو را یك پرنده (لاشه‏خور) بخورد، او را سیر نمي‏كند و چشم تو اگر یك پارچه كوچك روی آن بگذارند آن را مي‏پوشاند. و با این كوچكی مي‏خواهی كه به واسطه آن دو تا به ملكوت آسمان و زمین پی بری؟ اگر در این امر صادق هستی، خورشید یكی از مخلوقات خداست، اگر مي‏توانی با كمال دقّت در آن نگاه كن؛ كه اشاره است به اینكه قلب هم در مراحل اوّلیه كه مرحله وهم و خیال و تفكّرات صوریه باشد، نمي‏تواند سعادت شهود حقایق عالم پیدا كند، تا چه رسد به شهود حقیقةالحقایق كه حقّ است - تعالی شأنه - پس باید از اطوار قلبیه نیز بگذرد و به مرحله خفی و اَخفی راه یابد تا استعداد شهود مراتب ملكوت پیدا كند. و در آخرین مرحله كه مخصوص پیغمبر ما (ص) مي‏باشد با توجه به جسم و جسمانیات و به بدن خود، در معراج از جبرئیل هم بالاتر مي‏رود و به مقام قرب و شهود كلّی مي‏رسد.

 

نقل از رساله رفع شبهات، تألیف: حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه ثانی قدس سرّه سبحانی، چاپ پنجم، تهران، انتشارات حقیقت، ۱۳۷۷.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 23:29  توسط پیام عشقی |